شيخ حسين انصاريان
313
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
اى پسر عمران ! دروغ مىگويد آن كه گمان مىكند مرا دوست دارد ، در حالى كه چون شب فرا مىرسد از من چشم مىپوشد و به خواب مىرود . مگر چنين نيست كه هر عاشقى خلوت با معشوقش را دوست مىدارد ؟ هان اى پسر عمران ! اين منم كه بر حال دوستانم آگاهم ، چون شب آنان را فراگيرد چشم دلشان را دگرگون مىسازم ، و عقوبتم را در مقابل ديدگانش مجسم مىكنم آن گونه كه از راه شهود و رويارويى با من به مخاطبه مىپردازند و در حضور با من به گفتگو مىنشينند . اى پسر عمران ! در دل شبهاى تار از دلت خشوع ، و از بدنت خضوع ، و از چشمانت اشك نثار من كن و مرا بخوان كه مرا به خود نزديك و اجابت كنندهء دعوتت خواهى يافت . « 1 » « الهى » آن بلبل شيداى گلستان عشق مىفرمايد : چو شب گردد اگر هشيارى اى دوست * نباشد خوشتر از بيدارى اى دوست چو شب گردد چو شمع محفل اى جان * به دل سوزو به چشم اشكى بيفشان چو شب گردد به ساز عشق برخيز * رها كن دل به زلف دلبر آويز به همراه شباهنگان افلاك * به راه عشق تاز از بستر خاك به خاك از آب چشمان آتش افروز * دل از مه طلعتان آسمان سوز به ديده باش چون ابر گهربار * به دل سوزانتر از شمع شرر بار چو مرغ حق به دل با نالهء زار * به ذكر حق سحر گردان شب تار كه بخشندت ز الطاف الهى * ز آه شب نشاط صبحگاهى ( مهدى الهى قمشهاى )
--> ( 1 ) - بحار الأنوار : 84 / 139 ، باب 6 ، ذيل حديث 7 ؛ الأمالى ، شيخ صدوق : 356 ، حديث 1 .